هرکس که در دعایش یادی کند زیاران
شیرین تر از عسل باد کامش به روزگاران
التماس دعا
پیمان شکنی از ناجوانمردی است.
با هرکسی که باشد!چه با دوست ، چه با دشمن ، چه باخودی
چه بیگانه ،چه با خدا چه با خلق خدا، چه با یک شخص ، چه
با یک مرام ومکتب وچه با یک ارزش ونیکی!
گاهی دست دادن با کسی ، نوعی عهد بستن با اوست. وگاهی
نام چیزی بر خود گذاشتن .رفتن به زیر بار تعهد هایی سنگین
است.
گاهی هم «ادعا»و«شعار» و«جانبداری» نوعی میثاق و پیمان
است .
می خواهیم چه بگوییم؟
سری به درون جانت و عمق وجدانت می زنی ، هر چند هم بر
زبان نیاوری ، ولی احساس می کنی که از خوبان و مردان خدا
خوشت می آید ، ازآنان که به شرافت پای بندندوبرای«صداقت»
و«وفا» حرمت قائلند و«خوب»اند ، «متدین»اند ،«انسان»اند ،
«پاک»اند ، از خدا می ترسند واز روز حساب واهمه دارند...
اینها نشانۀ چیست؟
نشان آن است که در ژرفای دل و جانت ودر عمق وجود وسرشت
تو ، در چیزی که به آن «فطرت» می گویند ، عهدی بسته ای با
آنچه پاک است واز عالم بالاست.
آری ...«سرشت خدایی» و«فطرت توحیدی» !
از آن طرف هم ، نفرتی که از دروغگو ودغلباز داری و اینکه از
خودکامه های زورگو بدت می آید وبه بی وفایان اعتماد نمی کنی و
خیانت رانامردی می دانی ودورنگی وریاراازبد سرشتی وشیطنت
انسان ها می شماری ، اینها همه چراغهای دیگری از «نیکی»است
که در شبستان دلت روشن است.
هرچند طوفان شرارت می وزد ،ولی سوسوی «فطرت الهی» درتو
خاموش نمی شود. تو، کی وکجا با نیکی ها پیمان مودت بستی؟
نمی دانم آن روز ازل ، روز الست ، عالم ذر ، کی و کجا و چگونه
بوده است . ولی آنچه از نشانه هایش پیداست ،گویای یک پیمان است
نه با «خلق» بلکه با« خالق»! نه امروز، مه در عمق و آغاز آفرینش
در سپیده دم خلقت.
می خواهی نامش را«میثاق فطرت» بگذار.
روزی که دست خلقت،خمیر مایۀ وجود مارامی سرشت وبه«وجود»
ما شکل می داد،این عنصرآسمانی وخدایی رادرفطرت مابه ودیعت
نهاد. و... امروز ، هرگامی که به سوی خیر و نیکی وخدایی شدن بر
داریم ، به همان مقدار ، به میثاق نخستین نزدیک شده ایم . وهرقدمی
که در مسیر گناه ، غفلت ، شیطنت ، هوس، مرز شکنی وبی پروایی
برمی داریم ،ازآن سرچشمۀ روشن دورمی شویم دلمان تیره وروحمان
مکدر می گردد. آیا ضربه های تازیانۀ «وجدان» را حس کرده ای؟
آیا «احساس پشیمانی » از یک گناه را تجربه کرده ای ؟
آیا هیچ در «درون خود» شکسته ای ؟...
پشت پا زدن به قداستها وبی پروایی در شکستن حریمها وحرمتها ،
نوعی از ناجوانمردی وعهد شکنی است . می گویی نه ؟ از دلت
بپرس!
آن پیمان اول را به یاد می آوری؟